برگرفته از: www.koodekan.com
شراره رضائی
دنياي جنگ زيبا نيست
ضجه و فريادهاي دخترك، از غم از دست دادن عزيزان چه دلخراش و تاثرآور بود، حس تهي بودن، بي وزني و خلع شدن از تمامي حس ها، دردي جانكاه كه تمامي سلول هاي بدن را منجمد مي كند، تير مي كشد و تا مغز استخوان پيش مي رود.
بي پناه و سرگردان در ويرانه هاي خانه، جايي كه تا ساعتي پيش مامن آسايش و آرامشش بود و در ميان آجرها و سنگلاخ ها بدنبال اعضاء بدن پدر، صورت له شده و غرق در خون برادر و سينه چاك شده مالامال از عشق مادر مي گردد و نمي يابد. بدنبال كدام يك از اعضاء وجودش باشد كداميك؟ تو بگو، اي استثمارگر، تو بگو اي تشنه قدرت، تو بگو اي جنگ طلب!، برادر، خواهر، پدر يا مادر به جستجوي كدام باشد؟ ايستاده مبهوت و حيران به تماشاي تكه تكه هاي وجودش! كه در خاك و خون غلطيدند. مادر، قلبش بود، پدر، ستون بدنش، خواهر مرحم دلش و برادر غمخوارش، واي واي بر شما ستيزه جويان و قدرت طلبان به كدامين گناه قطعه قطعه ام كرديد، به كدامين جرم سرپناهم را از من ربوديد و به كدام حقي، حق زندگي را از ما گرفتيد؟
خواهر از جلويم عبور مي كند آرميده بر پارچه سبز برانكارد! خوابيده؟ خواهرم بدون عروسكش بخواب نمي رود! بدنبال عروسك زير خروارها خاك و سنگ، عروسك با صورتي خاك آلود، ديگر با آن چشم هاي آسماني و مژگان بلند و سياهش نگاهم نمي كند. تكانش مي دهم شايد از خواب برخيزد لحظه اي كوتاه از زير پلك هاي صورتي رنگش نيم نگاهي مي كند، هيچ چيز زيبايي در اين دنياي پليد و سياه ، پر از خشونت و خشم قدرتمندان و مستبدان نمي بيند و چشم هايش را براي هميشه مي بندد بر اين ظلم و ستم! تكانش مي دهم، تكه تكه بر روي خاك جان داد.
نوشته شده توسط کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ایران
در |
لينک ثابت
•