|
تماس با ساناز فروهر دبير کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران
email: kanoonzanan_k@yahoo.com
|
![]() |
| ||||||||||||||||||||||||
|
|
عناوين يادداشت ها سميرا کاظمي – فعال کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان +گزارشي از تجمع معلمان در جلوي مجلس سميرا کاظمي – فعال کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان +مراسم برگزاري هشت مارس در سنندج امروز به خشونت کشيده شد ديبا عليخاني – جامعه حمايت از زنان +دستگيري فعالان مدني در? مارس سنندج انجمن دفاع از حقوق زندانيان سياسي وحقوق بشر ايران +هشت مارس در دانشگاه همدان +گزارشي از تجمع دانشجويان دانشگاه تهران به مناسبت روز 8مارس روز جهاني زن(همراه با عکس) کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران +قطعنامه 8 مارس 2007 +بيانيه دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب به مناسبت 8 مارس ، روز جهاني زن جمعي از دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب دانشگاههاي ايران +گزارش کامل تجمع روز جهاني زن کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران +کمپين حمايتي براي آزادي فعالان زن در تهران ديبا عليخاني +اطلاعيه جهت روشنگري واطلاع افکار عمومي مصادره فراخوان وتلاش جمعي ما محکوم است! جامعه حمايت از زنان ديبا عليخاني +اطلاعيه شماره ? حمايت از فراخوان جامعه حمايت از زنان، شخصيتها ونهادهاي مدني براي برگزاري روزجهاني زن دبيرخانه جامعه حمايت از زنان +کمپين براي نجات رضا علي نژاد از اعدام! - کانون دفاع از حقوق کودکان - جامعه حمايت از زنان - کانون دفاع از زنان و کودکان ايران – تهران - انجمن دفاع از زندانيان سياسي وحقوق بشرايران براي امضاي کمپين عليه اعدام کودکان و نوجوانان به اين لينک برويد و نام خود را ثبت کنيد. http://www.petitiononline.com/azad2/petition-sign.html +اطلاعيه –احمد باطبي دانشجوي زنداني جانش در خطر است سخنگوي انجمن دفاع اززندانيان سياسي وحقوق بشر ا يران آزاد زماني +فراخوان شخصيت ها و نهاد هاي مدني براي برگزاري روز جهاني زن +بيش از دو هزار نفر ازمردم شهر بانه به فراخوان" کانون دفاع از حقوق کودکان" جواب مثبت دادند! +نازنين فاتحي امروز چهارشنبه 11 بهمن آزاد شد کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران +رويش يك گل، نويد بهار مي دهد ساناز فروهر دبير کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران +درخواست کمک مالي براي آزادي نازنين فاتحي از زندان دادگاه براي آزادي نازنين 40 ميليون تومان وثيقه تعيين کرد! کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران +امروز دادگاه نازنين در تهران برگزار شد کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران + در سنندج گزارش فستيوال آدم برفي ها +گزارشي از تجمع 15خرداد (به مناسبت روز دانشجو) ساناز فروهر دبير کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران +28 نوامبر روز جهاني عليه خشونت ساناز فروهر دبير کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران + کودکان بي وطن ساناز فروهر دبير کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران + گزارشي از کودک آزاري ديگر، توران رستمي کودک 15 ساله ديگري که توسط نامادري دچار شکستگي استخوان فک صورت شد همراه با عکس کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران + عشق در پستوي زندان محکوم به اعدام! ساناز فروهر دبير کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران + تصاويري از کودک آزاري و شکنجه اميرحسين 5 ساله + گزارشي از ديدار با اميرحسين 5 ساله که مورد آزار ناپدري قرار گرفت کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران + پيام آزاد زماني براي جشنواره دفاع از حقوق کودکان + گزارشي از روز جهاني کودک در پارک لاله تهران ( همراه با عکس ) ساناز فروهر دبير کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران + قطع نامه جشنواره روز جهاني کودک - جامعه حمايت از زنان - کانون دفاع از حقوق کودکان - کانون دفاع از زنان و کودکان ايران – تهران + گزارشي از گراميداشت روز جهاني کودک( کرج) همراه با عکسساناز فروهر دبير کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران + اطلاعيه : به مناسبت روز جهاني کودک مراسم شاد و متنوعي را در پارک لاله تهران ، کرج وديگر شهرستان ها در سراسر ايران برگزار خواهيم کرد. کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران + تلاش کميته اضطراري براي نجات کبري رحمانپور سانازفروهر + گزارشي از تجمع اعتراضي به حكم اعدام كبري رحمانپور سانازفروهر +
-ااطلاعيه شماره : 2
کميته اضطراري دفاع از جان کبري رحمان پور جامعه حمايت از زنان کانون دفاع از حقوق کودکان و زنان ايران کانون دفاع از حقوق کودکان + ما چشم در برابر چشم نميخواهيمنامه دايي لاله سحرخيزان خطاب به مردم! + کمک کنيد عزيزان ما از اعدام نجات يابند!
خانواده نازنين فاتحي خانواده فاطمه حقيقت پژوه + گزارشي ازتجمعات اطراف دادگستري استان تهرانکميته اضطراي دفاع از جان کبري رحمانپور + در دفاع از زندگي كبري و در آستانه عدليه!! آتوسا نيك انديش + در اعتراض به قطعي شدن حکم اعدام کبرا رحمانپور، فعالان حقوق بشر در تهران تجمعي اعتراض آميز برگزار مي کنند مصاحبه راديو فردا با ساناز فروهر دبير کانون دفاع از حقوق کودکان و زنان در ايران + تلاش براي نجات جان كبري رحمانپور وظيفه انساني همه ماست ديبا عليخاني- دبير جامعه حمايت زنان +
اطلاعيه
کميته اضطراري دفاع از جان کبري رحمان پور جامعه حمايت از زنان کانون دفاع از حقوق کودکان و زنان ايران کانون دفاع از حقوق کودکان + گزارشي از مراسم يادبود جانباختگان سال 67 همراه با عکسسانازفروهر- دبير کانون دفاع از حقوق زنان وکودکان ايران + بيانيه در محکوميت کشتار زندانيان سياسي ?? آزاد زماني عضو هيئت مديره کانون دفاع از زندانيان سياسي وحقوق بشرايران + دنياي جنگ زيبا نيست شراره رضائي + نامه ي پدر و مادر اکبر محمدي + عکسهاي از تجمع اعتراضي در دفاع از زندانيان سياسي ودر محکوميت جنگ-فعالين کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران + تجمع نهادهاي مدني عليه جنگ ودردفاع از زندانيان سياسي همراه با عکس + بيانيه عضو هيئت مديره انجمن دفاع از زندانيان سياسي و حقوق بشر ايران – آزاد زماني + تجمع اعتراض آميز عليه سياست هاي جنگ طلبانه در تهران + سرآيد زمستان، شکوفد بهاران؛ در تجمع ضد جنگ پارک دانشجو: مخالفت با امپرياليسم، بنيادگرايي ديني و تروريسم گزارش از سهيل آصفي + سالگرد درگذشت شاملو + تقديم به خاطرات يك زن پناهنده جيرينگ جيرينگ، صداي در كليد زنجير سارا + از تمامي فعالين حقوق زنان وكودكان ، جامعه بشريت ، حقوق بشر ، حقوق بين الملل خواهان آنيم كه براي نجات جان آزاد زماني تلاش كنند + اطلاعيه دبيرخانه کانون دفاع از حقوق کودکان + گزارشي و عکس از تجمع 22خرداد 1385 زنان در تهران + راحت (بله) نگوييد! شراره رضائي + كودكان استثنايي را بيشتر بشناسيم هما سعادت + گزارشي از تجمع اعتراض آميز جمعي از معلمان حق التدريس اخراجي استان فارس + قهرمانان كوچك كار شراره رضائي + زنان كارگر، نيمه پنهان ساناز فروهر + ضرورت فرهنگ سازي و مبارزه با سنت هاي غلط ساناز فروهر + مرگ انسانيت سميه.م + شكوفه اي بر درخت خشكيده شراره رضائي + هرروزه در تيترهاي حوادث روزنامه ها... شراره رضائي + شعر : وقتي عيده که شراره رضائي + پيام ساناز فروهر دبير کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران - تهران به مناسبت سال نو + مصاحبه با ساناز فروهر دبير کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ايران_ تهران به مناسبت 8 مارس + مصاحبه راديو بي بي سي با ساناز فروهر دبير کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان + 8 مارس به روايت گزارش و تصوير از تهران تا سنندج + تجمع در پارک دانشجو به خشونت کشيده شد + قطعنامه 8 مارس 2006 تهران + گزارشي از 8 مارس + اطـــلاعيـــه به مناسبت 8 مارس روز جهاني زن دبيركانون دفاع از حقوق زنان و كودكان ايران – تهران ساناز فروهر |
|||||||||||||||||||||||||
پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ضرورت فرهنگ سازي و مبارزه با سنت هاي غلط خشونت مسئله ايست كه به شكل يك پديده شوم اجتماعي مطرح است و بيشتر در حوزه حقوق زنان اعمال مي گردد. زنان همواره در معرض انواع رفتارهاي تحقيرآميز و سوء استفاده هاي رفتاري و جنسي قرار گرفته اند و بيشترين ميزان خشونت از سوي مردان و نزديكان برعليه زنان و دختران صورت مي گيرد. تحقيقات نشان مي هد كه بيشترين آمار همسركشي در تهران و كرج و خراسان و... رخ داده است يعني در كلان شهرهايي مثل تهران كه از نظر وضع معيشت و رفاه اجتماعي و تحصيلي در سطح و امكانات بالاتري نسبت به شهرستان ها قرار دارند (صرف نظر از جمعيت) و تهران طليعه دار آمار همسركشي است. نگاهي به تاريخ گذشته و در جامعه پيش از شهر نشيني، زنان در جامعه از نظر اقتصادي مستقل و آزاد بودند و در كتاب تاريخ تمدن مي نويسد: زن در اين دوره از حيث بردباري و چاره انديشي نه تنها دست كمي از مردان نداشتند، بلكه موجودي بودند كاملا نيرومند كه مي توانستند ساعات درازي به كارهاي دشوار بپردازند. حق فرمانروايي و حق قضاوت، حق توزيع و اداره امور خانواده و اجتماعي در زندگي دسته جمعي بشر همه در اختيار زنان بود. در قبيله هندي و قبايل مازايي در كنيا تا پيش از باز شدن پاي اروپائيان، زنان از مقام و درجه اي بالايي برخوردار بودند. در جزاير پلبو رئيس قبيله هرگز دست به كار مهمي نمي زد مگر اينكه قبل از آن نظر شوراي خاصي را كه توسط پيرزنان تشكيل مي شده جلب كند. در جامعه كهن بدوي بدون طبقه بر دمكراسي اصيل و برابري كامل از جمله برابري زن و مرد استوار بوده است و مردان و زنان در كنار هم حقوق يكديگر را محترم مي شمردند و در ميان مردان نگاه تبعيض آميز وجود نداشت. اين تبعيض و خشونت بخصوص در جامعه هاي سنتي ريشه در فرهنگ و قوانين حاكم بر جامعه ما دارد و از آن زمان كه مردان خود را محق و مالك و صاحب همه چيز دانستند همچنين قوانين و فرهنگ جامعه هرگونه مالكيت و حقوق را براي مردان جايز شمرد، مردان به همه چيز حتي به زنان و همسران خود به مانند كالا و به ديده اموال خود نگريستند و اينچنين چهره خشن و غيرعادلانه اي به حقوق زنان دارد و باعث بوجود آمدن بحران ها و آسيب هاي اجتماعي غير قابل جبراني مانند همسر كشي و زن كشي شده است. و اين سوال پيش مي آيد كه باتوجه به پيشرفت روزبروز علم و دانش و بالا رفتن آمار تحصيلات زنان و مردان چرا هرروزه شاهد بيشتر و بيشتر اين گونه فجايع هستيم؟ و چرا اين اعمال غيرطبيعي و نگاه مردسالارانه حتي از مردان تحصيل كرده ما سر مي زند؟ زنان باتوجه به جايگاهي كه در خانواده و در نوع تفكر كودكان و جامعه سازان آينده دارند مهمترين انتقال دهندگان فرهنگ و آموزش درست يا غلط هستند، كودكان قبل از ورود به محيط آموزشي، اصلي ترين و ريشه دارترين فرهنگ هاي اجتماعي و سنت را از طريق مادر وخانواده مي آموزند و مادران با توجه به رفتارهايي كه از خود در مقابل مسايل متفاوت اجتماعي و رفتاري از خود بروز مي دهند انسان هاي آينده را مي سازند و مادراني كه از سطح آگاهي پايين و ضعيفي برخوردار باشند و خود از درك مفاهيم ناتوان يا بي تفاوت باشند مسلما تمامي اين رفتارها را به كودكان خود منتقل مي كنند و اين كودكان كه بزرگان فردا هستند بي توجه به مسائل حقوق زنان و نگاهي تحقير آميز به اينگونه مسائل خواهند داشت و در همين پروسه ايستايي باقي خواهند ماند مثلا به پسران خود مي آموزند كه از خواهران حتي بزرگتر خود محافظت كنند (ناموس پرستي كه منجر به قتل هاي ناموسي مي شود) و استفاده از اصطلاحات تو مرد خونه اي ، دختر خانواده در مقابل پسر بايد ضعيف عمل كند و در بازي هاي كودكانه دختران بايد از خودگذشتگي نشان دهند، دختربايد به پسر خانواده احترام بگذارد و در خانواده اين احترام يك حقوق متقابل تعريف نشده است و هميشه از طرف دختران بايد اين احترام رعايت شود، پسران حق دارند كه خواهران خود را كتك بزنند و دختران در مقابل سكوت كنند و.... بالعكس كودكاني كه زير نظر مادراني قرار مي گيرند كه نگاهي مثبت به جنسيتشان ، آزاد انديشي، برابري و حقوق يكسان براي زن و مرد دارند قطعا انسان هايي با ديد روشنفكرانه بار خواهند آورد. متاسفانه زنان ما بيشتر در غالب يك زن خوب و مادر مهربان و پر عاطفه نقش ايفا مي كند و تعريفي كه از زنان شده يك آشپز خوب كه كودكاني فربه پرورش دهد وظيفه مادري خود را تمام و كمال انجام داده است. بعد از محيط خانواده اجتماع ورسانه هاي گروهي مثل تلويزيون، راديو، سينما و حتي آموزش و پرورش تحت تاثير فرهنگ سنتي جامعه هستند و زن در زندگي يك موجود حسود، دروغگو، احساساتي ، سطحي نگر و منفعل نشان داده مي شود و در كتب درسي فرهنگ مردسالارانه حاكم است و درباره زن از محتوايي بسيار منفي و ضعيف برخوردار است. كلمات تحقير آميز خاله زنك، مگه زني و .... به وفور در زندگي روزمره شنيده مي شود. در دروس دانشگاهي شاعران بزرگ ايراني همچون فردوسي، ناصرخسرو و... نظرشان درباره زنان اينچنين بوده: زنان چون ناقصان عقل و دينند چرا مردان ره آنان گزينند (ناصرخسرو) زنـان را از آن نــام بايد بلنــد كه پيوسته در خوردن و خفتنند (فردوسي) متاسفانه آنقدر اين مسائل با زندگي ما خو گرفته كه عادي تلقي مي شود و حتي در باورهاي دختران اينگونه القا شده كه زنان هميشه ضعيف بوده اند و حتي مبارزه براي بدست آوردن حقوق خود را كاري بيهوده و دست نيافتني مي دانند. زيرا از زماني كه خود را شناختيم همواره در جامعه با قوانين مردسالارانه ، كلمات توهين آميز به زنان، سربزير بودن و فرمانبري نشانه پاكي و عفت زن محسوب مي شده وترس از برچسب هاي بي حيايي، ناپاكي، دختر يا زن خوب نبودن، حلقه اسارت را هر روزه بر دست و پاي زنان ما تنگتر و تنگتر مي كند . اين نوع نگرش و فرهنگ بيمارگونه بايد با توجه به خصوصيات واقعي و نيازهاي امروز جامعه تغيير كند و علاوه بر بالا بردن سطح تحصيلات با ريشه هاي غلط فرهنگي، تاريخي، آداب و رسوم و جامعه كه فرهنگ زن ستيزي را رواج مي دهد مبارزه و ايستادگي كرد، و راه رسيدن به آزادي و برابري حقوق زنان در درجه اول فرهنگ سازي و مبارزه با اينگونه تفكرات و بالا بردن سطح آگاهي زنان و مادران است كه علاوه بر پختن و سير كردن شكم كودكانشان مغز و انديشه گرسنه كودكانشان را نيز تغذيه كنند و بايد زمين هاي باير وخشكيده ذهن معيوب را شخم زد تا جامعه اي بدور از تحقير، خشونت، همسركشي و تجاوز بسازيم. سانازفروهر 30/1/85 نوشته شده توسط کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ایران
در | لينک ثابت
•
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385سميه.م مرگ انسانيت عصر روز جمعه بود. با همسرم مشغول تماشاي تلويزيون بودم كه صداي تلفن به صدا در آمد. پشت خط صداي زني بود كه مرا مي شناخت ولي من به زحمت او را بخاطر آوردم. بعد از اينكه كمي به مغزم فشار آوردم بيادم اومد پري بود، از بچه هاي دانشگاه كه در حدود چهار سال پيش با هم آشنا شده بوديم كه البته اين آشنايي ما مدتش به ده بار ديدار هم نمي رسيد. تا اينكه بعد از آن ما دوباره همديگر را در يكي از پاركهاي شهر بطور اتفافي ديديم. بدليل اينكه من و پري هر دو فارسي زبان بوديم ما رو بهم نزديكتر كرده بود و هردو احساس مي كرديم كه حرف و احساس همديگر رو بهتر مي فهميم . آن روز در پارك، پري خيلي صحبت كرد از شوهرش گفت كه اصلا هيچ علاقه اي به او نداشته و فقط بخاطر اينكه هوشنگ كارمند بانك بوده و و از وضع مالي خوبي برخوردار بوده به اصرار خانواده اش كه در كرج زندگي مي كرد تن به ازدواج مي دهد كه ثمره اين ازدواج دو پسر بنام هاي ساروش8 ساله و سيلار4 ساله بود. آن شب در پارك، پري از دعواها و هوسراني هاي شوهرش حرف زد و گفت كه در سالهاي اول ازدواج خيلي كتكم مي زد تا اينكه يكروز تصميم گرفتم كه در مقابلش بايستم، يك روز كه مي خواست منو بزنه، من بچه ها رو در يك اتاقي بردم و در راهرويي كه خودم و هوشنگ در آن بوديم قفل كردم و با پاشنه كفشم تا آنجا كه مي خورد زدمش!. مي گفت هوشنگ انگار دردرو احساس نمي كرد و بيشتر از آن متعجب شده بود كه چطور من ديگر تسليم نشدم و در برابرش ايستادم و مقابله به مثل مي كنم. بعد از اون از هوشنگ خواستم كه براي من يه ماشين بخره و بنام من بكنه و الان سعي مي كنم كه تو كارهام به هوشنگ اصلا وابسته نباشم و كارهاموخودم انجام بدم و چون هوشنگ هميشه به علت مصرف موادمخدر خمار بود و خيلي تند رانندگي مي كرد من به اون اصلا اعتماد نداشتم و خودم همه امور زندگي رو به عهده گرفتم. پري درد دل كرد و منهم كمي با او از دخالت هاي مادرو خواهر شوهرم و زندگي خودم صحبت كردم و كمي هر دو سبك شديم، آن روز گذشت و به علت مشغله زندگي خودم ديگه از پري خبري نداشتم تا اينكه بعد از دو سال با من تماس گرفت، از شنيدن صداش از طرفي خيلي خوشحال شده بودم و از طرفي متعجب كه ديگه از اون سرزندگي و شادابي پري هيچ اثري نبود، از حال خودش و دو پسرش پرسيدم ، با بعض و صدايي غمگين جواب داد ديگر چه بچه اي ، بچه ام مرد. آنقدر از اين خبر يكه خورد بودم كه تا چند لحظه هيچ حرفي بينمان ردو بدل نشد. پرسيدم چرا؟ گفت كه مي خواد منو ببينه اگه بشه همين امشب من هم آدرس منزل رو بهش دادم و دو ساعت بعد با شوهرش به منزل ما آمد. لباس مشكي به تن كرده بود و اشك در چشماش جمع مي شد و بغضشو همواره فرو مي برد. خيلي برام سخت بود كه چطوري ازش دلجويي كنم بلكه كمي دلش سبكتر بشه و داغ از دست دادن فرزند كمي تقليل پيدا كنه، بالاخره پرسيدم اين حادثه چطور اتفاق افتاد بردمش توي يه اتاق ديگه به دور از چشم شوهرش تا راحتتر برام صحبت كنه، گفت يه روز تابستاني درحاليكه همه در خانه نشسته بوديم بچه ها حوصلشون سر رفته بود و من هم به هوشنگ گفتم بيا بريم بيرون كمي بچه ها رو بگردونيم ولي اون نيومد و مي خواست كه مارو يكجوري دك كنه تا با دوستا و فاميل هاش پاي منتقل و فيلم هاي مبتذل بشينه تا به قول خودش تفريح كنه، من بچه ها رو با خودم بردم كه كمي بگرديم ، هردوشون رو نشوندم جلو و كمربند ايمني رو هم بستم ، بعد از حدود سه ساعت دور زدن، ساروش پسربزرگم گفت كه مامان هم گرممه و هم گشنمه و كمربندايمنيشو باز كرد و ساندويچ هايي رو كه براي بچه ها خريده بودم و گذاشته بودم بغل دست خودم، سينا گفت مامان ساندويچ رو بده بخورم، بهش گفتم تو الان زياده روي كردي وقتي رفتيم خونه ساندويچ ها رو بخوريد، درهمين حين يك تريلي جلوم سبز شد و تا خواستم كه ترمز بگيرم ساندويچ ها افتاد زير پام و بجاي ترمز، روي پدال گاز رو فشار دادم و ماشين از جاده خارج شد و چند ملغ زد و بعدش ماشين ايستاد من و پسركوچكترم كاملا سالم بوديم و در وحله اول فقط متوجه ماشين بودم كه ديدم ماشين داغون شده يكدفعه سالار گفت مامان ساروش كجاست؟ سراسيمه بدنبال اون گشتم وقتي اونو پيدا كردم از ماشين پرت شده بود بيرون از دهن و دماغش خون فواره مي زد و مرتب خون استفراغ مي كرد، فورا پسرمو به بيمارستان رسوندم و بخاطر وخامت حالش اونو به مركز استان منتقلش كردند، 5 ماه بود كه ساروش حالت كما بسر مي برد ديگه داغون و نااميد شدم بودم، از پرستار پرسيدم بچه من خوب مي شه؟ او سري تكان داد و رفت و من داد زدم پس چرا معطليد و اينقدر زجرش مي ديد! فرداي آن روز ساروش نازنينم فوت كرد، سينا رفت و تمام نيرو و اعتماد به نفس پري را با خودش برد، ساروش مرد و هوشنگ روز بروز از وضعيت روحي پري بيشتر سوء استفاد كرد، ديگه پري، پري قبل نبود تبديل شده بود به يه زن مطيع و فرمان بر فرمايشات هوشنگ و خانواده اش، ديگه از اون زن مستقل هيچ اثري باقي نمانده بود، يه زن خانه دار كامل و سربه راه! به موقع غذا مي پخت ، ظرف مي شست و تمام كارهاي خانه به موقع انجام مي شد و در مقابل خواسته هاي جنسي شوهرش هر زمان كه هوشنگ اراده مي كرد و با پري مثل يه عروسكي كه هيچ اختياري از خودش نداره و هر طور كه دلش مي خواست با اون رفتار مي كرد. دائم به همسرش مي گفت كه تو قاتلي، تو قاتل پسرمون هستي و هر روز از نظر روحي و رواني پري رو ضعيفتر مي كرد، ديگه عذاب وجدان رهايش نمي كرد و هميشه خودش رو سرزنش مي كرد و مي گفت اي كاش زمان به عقب برمي گشت و من بخاطر ساروش هرگز توي خونه دعوا نمي كردم، اگر اون زنده مي شد من براي آسايش سينا تن به هر كاري مي دادم و دنيا براي من ديگه با رفتن سينا تموم شده، اي كاش ... بهش گفتم پري، ساروش ديگه رفته تو بايد اين حقيقت تلخ رو بپذيري ، تو يه فرزند ديگه هم داري و بايد به فكر اون هم باشي ، ولي پري هيچ نمي شنيد و گفت من هم زياد دوام نميارم و همين روزهاست كه مي رم پيش سينا. پيشنهاد دادم برو پيش روانشناس، گفت رفتم و دكتر بهم داروهايي داده اما پسر خواهرشوهرم و شوهرم گفتن اگر اين قرصها رو بخوري سنگ كوب مي كني، قرصها را ازم گرفت و ريختشون دور و سيگاري به دستم داد و گفت بكش اين آرومت مي كنه! حالا از وقتيكه اين سيگارها رو مي كشم خيلي راحتم، خصوصا تازگيها وقتي كه خيلي ناراحتم موادشو اضافه مي كنم بيشتر آروم مي شم. خيلي يكه خوردم، گفتم تو معتاد شدي؟! گفت نه به اون صورت ولي خيلي بهم آرامش مي ده و غم سينا رو بهتر تحمل مي كنم. شوهرش از بحران روحي همسرش سوء استفاده كرده بود و براي اينكه راحتتر به مقاصدش برسه و ديگه هيچ مانعي بر سر راهش نباشه كه در مقابلش مقاومت كنه پري رو با خودش بسوي دره هولناك نيستي و نابودي مي كشوند و پري رو براي رسيدن به خواسته هاي پليدش آلوده و معتاد كرده بود. پري قرباني كدامين گناه شده بود؟ قرباني بي كسي و بي پشتوانه اي ؟ قرباني احساسات بيش از حد مادرانه اش؟ يا قرباني مرگ انسانيت شده بود؟ نوشته شده توسط کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ایران
در | لينک ثابت
•
دوشنبه چهاردهم فروردین 1385به نقل از : كانون دفاع از حقوق كودكان
شراره رضائي شكوفه اي بر درخت خشكيده اشك چشمهاي سياه ودرشتش رو احاطه كرده بود حتي زماني كه لبخند مي زد غم بزرگي توي چشماش لونه كرده بود و همخانه قديمي و شاهد سالهاي رنج كشيدن و كتك خوردن زن بود. برادر گفته بود من اعصابم خورده و حوصله ندارم ، خودم به اندازه كافي مشكل دارم برو سر خونه زندگيت و با شوهر ديونت بساز! سرنوشت تو هم همين بوده و نمي شه كاريش كرد! بعد از مرگ مادر، پدر 70 ساله رفته بود دنبال سرنوشت خودش و با دختري 25 ساله از يك روستاي دور افتاده و فقير ازدواج كرده بود و ماه عسل رفته بودند مكه! به خانه پدر پناه برد وكمك خواست و گفت من كسي جز شما ندارم، شما صاحب من هستيد!، شما مرديد، باهاش صحبت كنيد و اونو بترسونيد تا منو ديگه كتك نزنه، من كه زنم و زورم نمي رسه، شما بزرگتر و پناه من هستيد!، پدر فقط گوش داد و گفت: تو برو خونت ، من ميام باهاش حرف مي زنم و تكليفتو روشن مي كنم. شكوفه به اميد اينكه پدر، برادر و مردهاي زندگيش به دادش مي رسن به خونه برگشته بود و الان سالهاست كه از قرار اومدن بزرگترها و صاحبانش گذشته بود و هنوز هم كسي به داد اين زن بي پناه نرسيده بود. شكوفه فقط 9 سال داشت كه به خانه شوهر مي ره، شوهر جواني 20 ساله و كارگر كارخونه، وقتي ازدواج مي كنه، انقدر جثه اش نحيف بوده كه شوهرش مثل عروسكي اونو به هوا مي انداخته و مادر شوهر و فاميل خنديده بودن و گفته بودن خوش بحال شكوفه! شكوفه در آرزوي پرواز بود و هنوز در عالم كودكي ، ليلي بازي و قايم باشك بازي و .... بود كه مادر شد و زير مشت و لگد هاي شوهر كتك مي خورد. بعد از 31 سال زندگي يكبار جرات مي كنه كه از شوهرش شكايت كنه وقتي در دادگاه مي گه كه شوهرم هر روز كتكم مي زنه و غذا بهمون نمي ده، دادگاه ازش شاهد مي خواد، شكوفه پسرهاشو بعنوان شاهد معرفي مي كنه ولي پسرهاش مي گن مادرمون دروغ مي گه! پدر، پسرها رو تهديد كرده بود كه اگه بر عليه من شهادت بديد شما رو از خونه بيرون مي كنم و اونها از ترس دربدري و بي پناهي و آوارگي توي كوچه و خيابان منكر واقعيت شده بودند. شكوفه با سادگي تمام مي گفت خب پسرام حق دارن بيچاره ها اگه راستشو مي گفتن اونا رو هم مي زد و بيرون مي كرد، شكوفه نگران دختر 11 ساله اش بود ، او هم از كتك ها و ناسزاهاي پدر در امان نبود با لبخند تلخي مي گفت من تازه از مادر شوهرم كه فلجه نگهداري مي كنم و زيرش لگن مي زارم بخاطر رضاي خدا! توي خونه هميشه به بچه ها مي خندم و شوخي مي كنم، آخه باباشون كه اونا رو مي زنه و فهش مي ده و هميشه گرسنه ان حداقل من بايد يه كاري بكنم كه اونا از خونه فرار نكنن و به راههاي بد نرن. مرد به مادرش گفته بود من اين زن رو نمي خواستم، اون نه پستون داشته و نه كپل! تو مقصر بودي كه اينو برام گرفتي، حالا هم اينقدر اذيتش مي كنم و مي زنمش و بهش گرسنگي مي دم كه يا خودش از اين خونه بره و يا با مرداي ديگه اي ارتباط برقرار كنه! اونوقت خودم مي كشمش و از دستش راحت مي شم و هيچ كس هم بهم نمي تونه بگه چرا؟! بعدا مي رم و اون زني رو كه خودم دلم مي خواد مي گيرم! در قوانين متحجرانه و سنتي ، دختر بدون اجازه پدركه صاحب جان و جسمش محسوب مي شه حق ازدواج و انتخاب همسر را نداره حتي اگر 60 ساله بشه ، پدر و برادر و بزرگان فاميل تعيين كننده تام الاختيار و صادر كننده مجوز سرنوشت دختران هستند و بعد از ازدواج، دختر هيچ حقي براي اعتراض به سرنوشتش كه با نظر ديگران ساخته شده نداره و بايد بسوزه و بسازه و تنها بعد از ازدواج صاحب و مالكي ديگر پيدا كرده بنام شوهر. شكوفه ، زني 40 ساله با داشتن 5 فرزند، درمانده و مستاصل از ادامه زندگي، شوهر به بهانه هاي مختلف اونو كتك مي زد و براي بچه ها غذا نمي خريد. شكوفه با چشم هاي پر از اشك به من نگاه كرد و گفت دخترم به نظر شما من چكار بايد بكنم؟ شما امروزي تري و درس خونده اي بهتر مي دوني من چكار كنم؟! چي بايد مي گفتم نه پدر، نه برادر، نه همسايه و نه هيچ كسي ديگه چطور مي تونستن به اون كمك كنن، وقتي قانوني براي حمايت از اينچنين زنان بي پناه وجود نداره، چي مي تونستم بگم جز اينكه بعنوان يه زن، يك انسان از نوع و همجنس خودم، به حال اون و تمامي زنان خشونت ديده دل بسوزونم و گريه كنم و با بي اعتمادي به قانون بهش گفتم دوباره برو از دستش شكايت كن! نوشته شده توسط کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ایران
در | لينک ثابت
•
چهارشنبه نهم فروردین 1385به نقل از koodekan.comشراره رضائي
هرروزه در تيترهاي حوادث روزنامه ها خبر همسر كشي و تكرار فاجعه اي ديگر رو مي شنويم و خبر تاسف بار مرگ زني توسط همسر، به قتل رسيدن دختري توسط پدر و يا مرداني كه مدعي احساسي عاشقانه هستند و اينبار در شهر ابهر استان زنجان خبر مرگ زني توسط همسرش را شنيديم. غروب روز يكشنبه 29 بهمن ماه 1384 ، فرح خسته از تدريس و سر وكله زدن با بچه ها ي مدرسه هنگام برگشتن به خانه اش بود كه تلفن همراهش بصدا در اومد و صداي پسر 11 ساله شو شنيد و دلش بي تاب شد، مامان عمه اومده خونه كه شما رو ببينه، حدود يكسالي بود كه فرح از همسرش جدا زندگي مي كرد و در گير مسائل طلاق و دادگاه بود و راي صادره از طرف دادگاه 16 ميليون تومان مهر تعيين شده بود كه حميد بايد اونو مي پرداخت و چندين بار بين اونها مشاجره پيش اومده بود و شوهر خواسته بود كه مهرش رو ببخشه ولي فرح حاضر نشده بود اين كارو بكنه و از حق و حقوقش بگذره و در طي اين مدت چندين بار توسط شوهر تهديد به مرگ شده بود و فرح به دادگاه اطلاع مي ده كه تامين جاني نداره ولي دادگاه هرگز به نگراني ها ي اون توجهي نكرد و ترتيب اثري نداده بود. تا اون روز كه شوهر نقشه شومش رو به اجرا در مياره، به پسرش وعده مي ده كه اگه به مامانت زنگ بزني و بياد اينجا من موبايلمو بهت مي دم و پسر خوشحال از وعده هاي شيرين پدر و در عالمي كودكانه با پدر همكاري مي كنه. مادر بنا به تقاضاي فرزندش به سمت خونه همسرش مي ره و وقتي وارد اتاق شد متوجه مي شه كه مهماني دركارنيست و آمدن عمه فقط بهانه اي بوده براي اينكه اونو به خونه بكشونه، حميد كاغذي را با تهديد جلوي فرح مي ذاره و ازش مي خواد كه حق و حقوقش رو ببخشه ، ولي فرح باز هم مقاومت مي كنه و حاضر نمي شه كه كاغذ رو امضا كنه و حميد با قساوت تمام جلوي چشماي فرزندش دستاشو دور گردن فرح حلقه مي كنه و در نگاه هاي ناباورانه فرح آنقدر گلوي زنش رو فشار مي ده كه جسم بي جان فرح بر زمين مي افتد و ديگه حركتي نمي كنه. شوهر جسد همسرش را در چاهي بيرون از خانه كه توسط شهرداري حفاري شده بود مي اندازه و بعد از 2 روز بچه هاي كوچه و خيابان كه در حال بازي بودند متوجه جسد مي شوند و ...
واقعیت تلخی دیگر و چراهایی دیگر وهزاران سوال بی جواب و حوادثی که هر روزه رخ می ده و باز هم اتفاق خواهد افتاد! حمیــد مــردی تحصیـل کرده و از قشر فرهنگی ، متهم به همسر کشی ابتدا در شهرستان ابهر منکر قتل می شه و پرونده به استان زنجان ارجاع می شه و تحت بازجویی هایی به قتل همسر اعتراف می کنه . همکاران فرهنگی حاضر می شوند که نصف دیگر دیه رو بپردازند تا حمید قصاص بشه. چون ديه زن نصف ديه مرد است و براي اينكه يه مرد كه كامل حساب مي شه در مقابل زن كه نصف يه مرد است به مجازات برسه بايد خانواده نصف ديگر ديه را بپردازد. حمید و فرح که هردو فرهنگی بودند حدود یکسال بود که از هم جدا زندگی می کردند ولی حکم طلاق از طرف دادگاه صادر نشده بود و دادگاه مبلغ 16 میلیون تومان رو بعنوان مهریه تعیین کرده بود که از نظر شرع حق قانونی زن هست، اما همواره زنان ما برای بدست آوردن حقوق قانونیشون از طرف همسرواطرافیان و نزدیکان مورد تهدیدهای جسمی ، خشونت روحی ، تحقیر و توهین و قتل قرار می گیرند بدون اینکه هیچ منبع یا مرجعی وجود داشته باشه که از آنان حمایت کنه و امنیت جانی داشته باشند. چرا بعد از گذشت یکسال کشمش دادگاه هنوز تکلیف اونها رو روشن نکرده بود؟ وقتی زن به مراجع قضائی شکایت می کنه که امنیت جانی ندارد، هیچکس به ترسی که وجود زن را فرا گرفته بود و بر زندگی اون سایه افکنده بود توجهی نکرد و بی تفاوت از آن گذشتند. حمید تنها مرتکب یک جنایت نشده بلکه سوء استفاده از کودک و وعده های دروغین در اجرای افکار شوم ، کودکی که ناخواسته و ناآگاهانه با پدرهمدستی می کنه برای قتل مادر، اثرات مخرب روحی و روانی که در اثر مشاهده قتل مادر در کودک بجا خواهد ماند، جنایت و خشونتی دیگر است. 08/01/85 نوشته شده توسط کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ایران
در | لينک ثابت
•
سه شنبه یکم فروردین 1385
سال نو بر همگان مبارک باد کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ایران سال خوشی را برای همه شما آرزو میکند وقتی عیده که... شعری زیبا به نقل از koodekan.com وقتی عیده که...
سرما وبرف بیرون جاشو داده به بارون گُل دسته دسته دسته توی حیاط نشسته حاجی فیروز ِ نوروز عیدی آوردی امروز؟ سفره هفت سینت کو؟ سمنو و سنجدت کو؟ شادی تو دل ها مرده جاشوبه غم سپرده سفره رنگین کجاست؟ تو خونه پولداراست؟! سبزی پلو با ماهی شده خیال واهی حاجی فیروز ِ مهربون وقتی عیده برامون که هیچ بچه تو دنیا نباشه بی سرپناه حق وحقوق کودک آسایش وامنیت رعایت شه به دقت ازبین بره فلاکت نوشته شده توسط کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ایران
در | لينک ثابت
•
| ||||||||||||||||||||||||||